نقش تلههای زندگی در تجارب ما انکارناپذیر است و فعالانه تجارب ما را شکل میدهند. تلههای زندگی به شیوههای آشکار و ناآشکار (ظریف) بر شیوهی تفکّر، احساس و رفتار ما تأثیر میگذارند، افراد با استفاده از شیوههای مختلفی با تلههای زندگی مقابله میکنند. این مسأله تعیین کنندهی این پدیده است که کودکانی که در محیط یکسان رشد کردهاند، تفاوتهای زیادی دارند. برای مثال دو کودک را در نظر بگیرید که والدینشان با آنها بدرفتاری کردهاند. آنها ممکن است واکنشهای متفاوتی نشان بدهند. یکی از آنها ممکن است قربانی شرایط شود و طرحواره درمانگر فردی منفعل و بیاراده بار بیاید و همین سبک و سیاق را در کُل زندگیاش ادامه دهد. دیگری ممکن است بیپروا و سرکش شود و حتی ممکن است خیلی زود خانه را ترک کند و به فرار از خانه روی آورد.
بخشی از این واکنشپذیری متفاوت به خلق و خوهای متفاوت و فطری برمیگردد. این گرایشی ذاتی در ما وجود دارد که فعّال، سرزنده و بشّاش باشیم یا کمرو و خجالتی، خلق و خوی ما باعث سوق دادن ما به سمت و سوی خاصی میشود. بخش دیگری از این واکنشپذیری متفاوت به الگوسازی ما از والدینمان برمیگردد. به دلیل این که افراد بددهن و بدرفتار اغلب با افراد مظلوم و گوش به فرمان ازدواج میکنند، فرزندانشان میتوانند از هر دوی این والدین سرمشقگیری کنند. کودک میتواند نقش والد بدرفتار یا نقش والد مظلوم را بازی کند.
سه سبک مقابلهای با تلههای زندگی: تسلیم، فرار و حمله
اگر موافق باشید برای درک بهتر تفاوتپذیری افراد در مقابل تلههای زندگی، سه نفر را که دچار تلهی زندگی نقص / شرم شدهاند به عنوان مثال ذکر کنیم: آلکس، برنارد و ویلیام. هر سه نفر احساس میکنند ارزشی ندارند و هیچ کس دوستشان ندارد. اما این سه نفر برای کنار آمدن با احساس نقص / شرم به سه شیوهی متفاوت روی آوردهاند. ما این سبکهای مقابلهای را تسلیم، فرار و حمله نامگذاری کردهایم.
آلکس: او دستهای خود را در برابر احساس بیارزشیاش با علامت تسلیم بالا برده بود.
نقش تلههای زندگی در تجارب ما انکارناپذیر است و فعالانه تجارب ما را شکل میدهند. تلههای زندگی به شیوههای آشکار و ناآشکار (ظریف) بر شیوهی تفکّر، احساس و رفتار ما تأثیر میگذارند، افراد با استفاده از شیوههای مختلفی با تلههای زندگی مقابله میکنند. این مسأله تعیین کنندهی این پدیده است که کودکانی که در محیط یکسان رشد کردهاند، تفاوتهای زیادی دارند. برای مثال دو کودک را در نظر بگیرید که والدینشان با آنها بدرفتاری کردهاند. آنها ممکن است واکنشهای متفاوتی نشان بدهند. یکی از آنها ممکن است قربانی شرایط شود و طرحواره درمانگر فردی منفعل و بیاراده بار بیاید و همین سبک و سیاق را در کُل زندگیاش ادامه دهد. دیگری ممکن است بیپروا و سرکش شود و حتی ممکن است خیلی زود خانه را ترک کند و به فرار از خانه روی آورد.
بخشی از این واکنشپذیری متفاوت به خلق و خوهای متفاوت و فطری برمیگردد. این گرایشی ذاتی در ما وجود دارد که فعّال، سرزنده و بشّاش باشیم یا کمرو و خجالتی، خلق و خوی ما باعث سوق دادن ما به سمت و سوی خاصی میشود. بخش دیگری از این واکنشپذیری متفاوت به الگوسازی ما از والدینمان برمیگردد. به دلیل این که افراد بددهن و بدرفتار اغلب با افراد مظلوم و گوش به فرمان ازدواج میکنند، فرزندانشان میتوانند از هر دوی این والدین سرمشقگیری کنند. کودک میتواند نقش والد بدرفتار یا نقش والد مظلوم را بازی کند.
سه سبک مقابلهای با تلههای زندگی: تسلیم، فرار و حمله
اگر موافق باشید برای درک بهتر تفاوتپذیری افراد در مقابل تلههای زندگی، سه نفر را که دچار تلهی زندگی نقص / شرم شدهاند به عنوان مثال ذکر کنیم: آلکس، برنارد و ویلیام. هر سه نفر احساس میکنند ارزشی ندارند و هیچ کس دوستشان ندارد. اما این سه نفر برای کنار آمدن با احساس نقص / شرم به سه شیوهی متفاوت روی آوردهاند. ما این سبکهای مقابلهای را تسلیم، فرار و حمله نامگذاری کردهایم.
آلکس: او دستهای خود را در برابر احساس بیارزشیاش با علامت تسلیم بالا برده بود.

مراجعین به طرحواره درمانگر