loading...

روانشناسی و طرحواره درمانگر

بازدید : 176
سه شنبه 6 خرداد 1399 زمان : 14:27

افکار، عواطف و رفتارهای آلکس تحت سیطره‌ی تله‌ی زندگی نقص / شرم بودند. تله‌ی زندگی بر تجارب او سایه‌ی سنگینی انداخته بود. او در برابر این تله‌ی زندگی، تسلیم شده بود و هر زمان تله‌ی زندگی فعّال می‌شد، احساس‌های ناخوشایندی را تجربه می‌کرد. ما با انتخاب همسر و وارد شدن به موقعیت‌های خاصی، طرحواره درمانگر تله‌های زندگی‌مان را تقویت می‌کنیم.

آلکس همواره موقعیت‌ها را تحریف می‌کرد، یا دچار سوء تفاهم می‌شد، به نحوی که تله‌ی زندگی‌اش تقویت شود. نگاه او به موقعیت‌ها به‌گونه‌ای بود که فکر می‌کرد دیگران قصد حمله یا آسیب رساندن به او را دارند، حتی زمانی که شواهد، چنین استنباطی را تأیید نمی‌کرد. او در تفسیر حوادث سخت دچار سوگیری می‌شد، به نحوی که این سوگیری از یک سو باعث تداوم احساس بی‌ارزشی در خودش و نادیده‌انگاری جنبه‌های مثبت و از سوی دیگر باعث اغراق در جنبه‌های منفی می‌شد. از این نظر، فکرش خیلی منطقی نبود. وقتی تسلیم تله‌ی زندگی می‌شویم همواره از دیگران و حوادث برداشتی غلط در ذهن‌مان شکل می‌گیرد که همین برداشت و معنادهی غلط، آب به آسیاب تله‌ی زندگی‌مان می‌ریزد.

در اثر تجارب اولیه به تدریج برای تفسیر وقایع پیرامون، سبک و سیاق خاصی پیدا می‌کنیم و نقش‌های خاصی را در زندگی می‌پذیریم. اگر در خانواده، تجارب ناگواری را از سر گذرانده‌ایم (مثل بدرفتاری، غفلت، عیب‌جویی مداوم، سلطه‌گری، بددهنی، و فحاشی)، بنابر این در همین محیط بیشتر احساس راحتی می‌کنیم چون برای ما چنین محیطی، آشنا و پیش‌بینی‌پذیر است. اگرچه این حرف در نگاه اول اندکی تعجب‌برانگیز است، ولی واقعیت این است که بسیاری از افراد به دنبال بازآفرینی شرایطی هستند که شبیه به شرایط اوایل دوران کودکی‌شان باشد. ماهیت کُلّی سبک مقابله‌ای تسلیم به‌گونه‌ای است که زندگی‌تان را طوری پیش می‌برید که دایم الگوهای دوران کودکی خود را تکرار می‌کنید.

افکار، عواطف و رفتارهای آلکس تحت سیطره‌ی تله‌ی زندگی نقص / شرم بودند. تله‌ی زندگی بر تجارب او سایه‌ی سنگینی انداخته بود. او در برابر این تله‌ی زندگی، تسلیم شده بود و هر زمان تله‌ی زندگی فعّال می‌شد، احساس‌های ناخوشایندی را تجربه می‌کرد. ما با انتخاب همسر و وارد شدن به موقعیت‌های خاصی، طرحواره درمانگر تله‌های زندگی‌مان را تقویت می‌کنیم.

آلکس همواره موقعیت‌ها را تحریف می‌کرد، یا دچار سوء تفاهم می‌شد، به نحوی که تله‌ی زندگی‌اش تقویت شود. نگاه او به موقعیت‌ها به‌گونه‌ای بود که فکر می‌کرد دیگران قصد حمله یا آسیب رساندن به او را دارند، حتی زمانی که شواهد، چنین استنباطی را تأیید نمی‌کرد. او در تفسیر حوادث سخت دچار سوگیری می‌شد، به نحوی که این سوگیری از یک سو باعث تداوم احساس بی‌ارزشی در خودش و نادیده‌انگاری جنبه‌های مثبت و از سوی دیگر باعث اغراق در جنبه‌های منفی می‌شد. از این نظر، فکرش خیلی منطقی نبود. وقتی تسلیم تله‌ی زندگی می‌شویم همواره از دیگران و حوادث برداشتی غلط در ذهن‌مان شکل می‌گیرد که همین برداشت و معنادهی غلط، آب به آسیاب تله‌ی زندگی‌مان می‌ریزد.

در اثر تجارب اولیه به تدریج برای تفسیر وقایع پیرامون، سبک و سیاق خاصی پیدا می‌کنیم و نقش‌های خاصی را در زندگی می‌پذیریم. اگر در خانواده، تجارب ناگواری را از سر گذرانده‌ایم (مثل بدرفتاری، غفلت، عیب‌جویی مداوم، سلطه‌گری، بددهنی، و فحاشی)، بنابر این در همین محیط بیشتر احساس راحتی می‌کنیم چون برای ما چنین محیطی، آشنا و پیش‌بینی‌پذیر است. اگرچه این حرف در نگاه اول اندکی تعجب‌برانگیز است، ولی واقعیت این است که بسیاری از افراد به دنبال بازآفرینی شرایطی هستند که شبیه به شرایط اوایل دوران کودکی‌شان باشد. ماهیت کُلّی سبک مقابله‌ای تسلیم به‌گونه‌ای است که زندگی‌تان را طوری پیش می‌برید که دایم الگوهای دوران کودکی خود را تکرار می‌کنید.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 7
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 19
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 6
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 31
  • بازدید ماه : 255
  • بازدید سال : 2133
  • بازدید کلی : 2133
  • <
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی